"یکی بود . . .یکی بود"


اینجا ایستاست

یکی بود ... یکی بود

روزی یه فیل تنها که به دنبال کشف دنیای آرمانی و با ارزش خودش می گشت به رودخونه ای رسید . آب کاملاً شفاف و گوارا بود . فیل خواست از رودخونه آب بخوره . وقتی خم شد و خرطومشو تو آب فرو کرد ناگهان .......وای...............

چی شد ؟ چه اتفاقی افتاد ؟

فیل با تمام وجودش فریاد زد  : وااااااای ! چشمم افتاد .

در واقع ، چشم راستش از حدقه در اومده بود و تو رودخونه افتاده بود .

هر چی گشت چیزی ندید . با نگرانی خرطومشو توی رودخونه به هر طرف تکون داد بلکه اونو پیدا کنه . اونقدر به این کار ادامه داد تا آب کدر شد . هر چی بیشتر خرطومشو تکون می داد ماسه های کف رودخونه بیشتر به حرکت در می اومدن و شانس خوب دیدنو ازش  می گرفتن .

در همین حین ، ناگهان متوجه صدای خنده ی بلندی شد . خشمگین برگشت و دید که قورباغه ی کوچیک سبزی روی تخته سنگی  کنار رودخونه نشسته و با دهن کاملاً باز بهش می خنده .

فیل گفت : به نظرت خنده دار میاد ؟ من چشممو گم کردم و این موضوع واسه تو خنده داره ؟

قورباغه گفت : خنده دار کاریه که تو انجام می دی . آروم بگیر ، اونوقت بهتر می بینی .

فیل که خجالت کشیده بود به توصیه ی قورباغه عمل کرد . آروم گرفت و دیگه خرطومشو توی آب تکون نداد . موجها از بین رفتن و شن ها دوباره ته آب نشستند . اون موقه فیل چشمشو ته رودخونه دید و با خرطومش اونو برداشت و دوباره توی حدقه ی چشمش گذاشت و البته فراموش نکرد که از قورباغه تشکر کنه .

بعضی وقتا برای بدست آوردن چیزی ، و یا رسیدن به مقصودی فقط باید کمی آروم گرفت . موجها فرو خواهند نشست و زلالی آب خود را نشان خواهد داد . دست و پا زدن زیادی فقط شما را خسته تر و عصبی تر می کند . با اندکی صبر برخی از مشکلات خود به خود رفع می شوند .

| | 

آپلود عکس