X
تبلیغات
"یکی بود . . .یکی بود"

"یکی بود . . .یکی بود"


اینجا ایستاست


 بهـ کلاغــــهابگویید:قصهـ ی منــ اینجا تمامـــ شد، یکیـ..بود و نبود مرا با خود برد...


| | 

خيلي از ما آهنگ شب بخير كوچولو را كه ساعت نه هر شب از راديو پخش مي شد را به ياد
داريم...چه شبها کوچولوهاي عزيز با شنيدن اين ترانه کوتاه اما زيبا
به خواب ناز فرو رفتند
.میدونم که همه شمارو یاده خاطرات شیرین کودکی میندازه.پس . . .

هدیه ایستا به شما

گنجشک لالا، سنجاب لالا
آمد دوباره مهتاب بالا
لالالا لایی لا لالایی لا لا لالایی…
لالالا لایی لا لالایی لا لا لالایی…
گل زود خوابید مثل همیشه
قورباغه ساکت، خوابیده بیشه
گل زود خوابید مثل همیشه
قورباغه ساکت، خوابیده بیشه
لالا لایی لا لالایی لا لا لالایی…
لالا لالالایی لا لالایی لا لا لالایی…
جنگل لا لا لا لا
برکه لا لا لا لا
شب بر همه خوش، تا صبح فردا
شب بر همه خوش، تا صبح فردا
لالا لالالایی لا لالایی لا

| | 


ادامه مطلب | | 

شما اگه جای این خانوم بودید چی کار می کردید؟

اhttp://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/7/1/111472_522.gif

| | 
به کسی که به شما حسادت میکند احترام بگذارید.زیرا او کسی ست که از صمیم قلب معتقد است شما بهتر از او هستید...
| | 


همراه یک طلوع

در این خجسته یاد

در سالگرد بهاران هستیت

روزی که زندگی بر لبان تو بوسه زد

با صد خلوص

هم آستان دل

 خواهم بمانی همیشه شاد

 

ادامه مطلب | | 

کلبه ی مستان ...ببار ای بارون

بـبار ای بـارون بـبــــار
بــا دلـُم گــــریه کن، خون ببار
در شبای تـیـــره چــون زلـــف یــار
بهر لیلی چـو مـجـنـون بـبـار ای بـــارون
دلا خــــــــــون شــــــو خــــــون بــــبـــــــــــار
بر کوه و دشت و هامون بـــبار
دلا خــون شـــــو خــــون بــبـــــــار
بـــر کـــوه و دشــت و هــامــون بــــبـار
بــه ســـرخـــی لـــبــای ســـرخ یـــــــــــــــار
بـــــــه یـــــــاد عــــــاشـــــــــقــــــای ایــن دیـــــــار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
بــــبـــار ای بــارون بــــــبـــــــــار
بـا دلُـم گـریـه کـن، خــون بـــبــــار
در شــبــای تـیـــره چـون زلـف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خــون شـــو خـــون بــبـــــار
بـــر کـــوه و دشـــت و هـــامون ببار
به ســـرخــی لـــبای ســـــرخ یــــــــار
به یـــــــاد عــاشــــقـای ایــن دیـــــار
به داغ عاشقـای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلـف یـار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
 

  

دانلود فایل صوتی 
| | 

| | 

 این همه غصه و غم 

 این همه شادی و شور

 چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند ؛

همه را با هم و با عشق بچـین ...

| | 
درس اول:
توي اتاق رختكن كلوپ گلف، وقتي همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيه آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن ...
مرد: الو؟ صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟ مرد: آره! زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط
۱۰۰۰ دلاره! اشكالي نداره اگه بخرمش؟
مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره!
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد
۲۰۱۲ رو ديدم. يكيشون خيلي قشنگ بود قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري!
زن: عاليه. اوه  يه چيز ديگه  اون خونه اي رو كه قبلا ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن
۹۵۰۰۰۰ دلاره
مرد: خب� برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن
۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندي!!!
زن: خيلي خوبه. بعدا مي بينمت عزيزم. خداحافظ
مرد: خداحافظ
بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه؟!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين !!!


درس دوم:یه شب خانم خونه به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه.
شوهر بر ميداره به
۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن! يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه... خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه : ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونه اونا پيش اوناست!!!نتيجه اخلاقي يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند!


درس سوم:

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش. راهبه سوار ميشه و راه ميفتن. چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه. راهبه ميگه: پدر روحاني، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار.! کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه. چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده.! راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!! کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه. بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن. کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي ميرسي!!!نتيجه اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!!!

| | 
تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هر روز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتاد و شش هزار و چهار صد دلار پول می گذاره. ولی دو تا شرط داره.
یکی اینکه همه پول رو باید تا شب خرج کنی، وگرنه هر چی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول رو به حساب دیگه ای منتقل کنی. هر روز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه.
شرط بعدی اینه که بانک می تونه هر وقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد.
حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟
او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا ...

همه ما این حساب جادویی رو در اختیار داریم ؛ "زمان". این حساب با ثانیه ها پر می شه. هر روز که از خواب بیدار می شیم، هشتاد و شش هزار و چهار صد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری رو که مصرف نکردیم نمی تونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هر روز صبح جادو می شه و هشتاد و شش هزار و چهار صد ثانیه به ما می دن. یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هر وقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم. بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم. ازت تمنا می کنم

| | 

شخصی در یک تست هوش دردانشگاه که جایزه یک میلیون دلاری براش تعیین شده شرکت کرده .

  سوالات این مسابقه به شرح زیر میباشد :

 1-جنگ 100 ساله چند سال طول کشید؟

الف-116 سال ب-99 سال ج-100 سال د- 150 سال

آن شخص از این سوال بدون دادن جواب عبور کرد .

 

2-کلاه پانامایی در کدام کشور ساخته میشود؟

الف-برزیل ب-شیلی ج-پاناما د-اکوادور

آن ازدانشجویان دانشگاه برای جواب دادن کمک خواست .

 

3-مردم روسیه در کدام ماه انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف-ژانویه ب-سپتامبر ج-اکتبر د-نوامبر

آن شخص از خدا کمک خواست .

 

4-کدام یک از این اسامی اسم کوچک شاه جورج پنجم بود؟

الف-ادر ب-البرت ج-جورج د-مانویل

آن شخص این سوال رو با پرتاب سکه جواب داد .

 

5-نام اصلی جزایر قناری واقع در اقیانوس ارام از چه منبعی گرفته شده است؟

الف-قناری ب-کانگرو ج-توله سگ د-موش صحرایی

آن شخص از خیر یک میلیون دلار گذشت .  

 جواب سوالات در پایین 

  اگر شما فکر میکنید که از آن شخص باهوشتر هستید و به هوش او میخندید پس لطفا به جواب صحیح سوالات در زیر توجه کنید :

 

1- جنگ 100 ساله( 1453-1337 میلادی) به مدت 116 سال به درازا کشید .

  2- کلاه پانامایی در کشور اکوادور ساخته میشود.

  3- انقلاب اکتبر روسیه در ماه نوامبر جشن گرفته میشود.

  4- نام کوچک شاه جورج البرت بود.(در 1936 او نام کوچک خود را تغییر داد.)

  5- توله سگ . در زبان اسپانیایی INSULARIA CANARIA که در فارسی به معنی جزایر توله سگها است .

پس  هرگز به ذکاوت خود مغرور نشوید و به دیگران نخندید .
| | 
تست هوش و تست آی کیو بسیار جالب

فقط ۶ دقیقه فرصت دارید...

شروع کن...

۱- در یک مسابقه دو سرعت شرکت کرده اید. از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

2- اگر در مسابقه قبل از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

۳ - این تست هوش را فقط ذهنی حل کنید.
عدد 1000 را فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با 1000 جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. دوباره با 1000 جمع کنید. حاصل را با 20 جمع کنید. 1000 را به حاصل قبل اضافه کنید و در پایان 10 تا به حاصل اضافه کنید. حاصل چند است؟

4- آبروتون در خطره. زود سوال زیر رو جواب بدید.
پدر ماری، پنج تا بچه داره: به نام های Nana و Nene و Nini و Nono. اسم بچه پنجمی چیه؟

5- بعضی از ماه ها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

6- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت یک عدد قرص بخور چقدر طول می کشد تا تمام قرصها خورده شود؟

7- قصد دارید ساعت 8 شب بخوابید. ساعت را کوک می کنید که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می شوید، چند ساعت در خواب بوده اید؟

8- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

9- چوپانی 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

10- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

11- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارید چند سیب دارید؟

12- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟


پاسخ تست هوش و IQ:در ادامه مطالب


ادامه مطلب | | 

ترانه سرا: یغما گلروییآهنگ و تنظیم: شادمهر عقیلی

با افتخار آفرینی سلطان صدای جهان ابراهیم حامدی و شادمهر عقیلی

دانلود آهنگ رویای ما شادمهر عقیلی و ابی با لینک مستقیم و پرسرعت

| | 

و احساس کبوتر بودنم را تازه فهمیدم(دانلود)

امشب بیست و یکم ماه رمضان!!!!!!!امام رضا خیلی دوست داریم.ازت متشکریم که مارو طلبیدی و  دعوتمون کردی...

۲۰/۰۵/۱۳۹۱        ۰۲:۲۵بامداد    شب قدر.

| | 

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید.

جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.

آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان.

توپ لاستیکی همان کارتان است.کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد./ایستا۲۸...

| | 
یکی بود یکی بود

مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند. بادیه نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد.

حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه نشین تعویض کند. بادیه نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله ای باشم. روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می کرد، در حاشیه جاده ای دراز کشید. او می دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می کند. همین اتفاق هم افتاد… مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.

مرد گدا ناله کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده ام و نمی توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم. مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد. مرد متوجه شد که گول بادیه نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می خواهم چیزی به تو بگویم. بادیه نشین که کنجکاو شده بود کمی دورتر ایستاد. مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن: «برای هیچ کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی…»

بادیه نشین تمسخرکنان گفت: چرا باید این کار را انجام دهم؟! مرد گفت: چون ممکن است زمانی بیمار درمانده ای کنار جاده ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد…

| | 
روزی استادی جوان به سفری دریایی رفت . او مردی با تحصیلات عالی بود و قطاری از القاب به دنبال نامش داشت اما تجربه اش از زندگی اندک بود.

در بین خدمه ی کشتی ملاح پیر و بی سوادی بود که هر شامگاه به اتاقک استاد جوان می آمد تا به سخنان او در مورد موضوعات مختلف گوش کند . او تحت تأثیر دانش استاد جوان قرار گرفته بود .

یک شب وقتی ملاح بعد از چند ساعت گفتگو می خواست اتاقک استاد جوان را ترک کند ، استاد رسید:

ـ"آیا زمین شناسی خوانده ای ؟"

ـ"خیر استاد . من هیچ وقت به مدرسه و دانشگاه نرفته ام ."

ـ"پیرمرد ، تو یک چهارم عمرت را بر باد داه ای ."

ملاح پیر با چهره ای غمگین دور شد و اندیشید " اگر دانشمندی ، چنین می گوید پس حتما" حقیقت دارد و من یک چهارم عمرم را بر باد داده ام ."

شب بعد ، هنگام خروج ملاح از اتاقک ، استاد پرسید :

ـ"پیرمرد آیا اقیانوس شناسی خوانده ای ؟"

ـ"اقیانوس شناسی چیست استاد ؟"

ـ"دانش مربوط به اقیانوس ها ."

ـ"خیر استاد من هیچوقت چیزی در این مورد نخوانده ام ."

ـ"پیرمرد ، تو نیمی از عمرت را بر باد داده ای ."

پیرمرد با چهره ای مغموم دور شد و اندیشید "من نصف عمرم را بر باد داده ام . این مرد اندیشمند اینطور می گوید ."

شب بعد بار دیگر استاد جوان از ملاح پرسید :

ـ"پیرمرد آیا هواشناسی خوانده ای ؟"

ـ"خواشناسی چیست استاد ؟ حتی اسمش را هم تا کنون نشنیده ام"

ـ"تو دانش زمینی را که بر روی آن زندگی می کنی نخوانده ای ، دانش دریایی را که از آن امرار معاش می کنی نخوانده ای ، دانش هوایی را که هر روز با آن سر و کار داری نخوانده ای ؛ پیرمرد تو سه چهارم عمرت را بر باد داده ای ."

ملاح پیر خیلی ناراحت شد ."این مرد دانشمند می گوید که من سه چهارم عمرم را بر باد داده ام . پس حتما سه چهارم عمرم را بر باد داده ام ."

روز بعد نوبت ملاح پیر بود . دوان دوان به اتاقک استاد جوان آمد و فریاد زد :

ـ"جناب استاد آیا شما شنا شناسی خوانده اید ؟"

ـ"شنا شناسی ؟ منظورت چیست ؟"

ـ"استاد می توانید شنا کنید ؟"

ـ"نه ! من شنا بلد نیستم ."

ـ"جناب استاد شما همه ی عمرتان را بر باد داده اید ! کشتی  به یک صخره برخورد کرده و در حال غرق شدن است . آنهایی که می توانند شنا کنند به ساحل نزدیک می رسند اما آنهایی که شنا بلد نیستند ، غرق می شوند . خیلی متأسفم ! جناب استاد شما حتما" جانتان را از دست می دهید ."

در خانواده ، مدرسه و دانشگاه عمر ما صرف یادگیری اطلاعات و حفظ مطالب به اصطلاح علمی می شود که باور داریم خوشبختی و موفقیتمان را در آینده تضمین خواهند کرد .

با این پندار وارد عرصه ی زندگی می شویم که هر آنچه لازمه ی برخورداری از زندگی دلخواه است به طور تمام و کمال آموخته ایم . اما دیر زمانی نمی گذرد که با موقعیتهایی ناشناخته روبرو می شویم . به مسائلی برمی خوریم که شیوه ی حل آنها را نمی دانیم . درمانده از درک و تجزیه ی بسیاری از پدیده ها ، خود را موجودی ضعیف و ناتوان و زندگی را پیچیده و تسخیر ناپذیر می پنداریم .

با عدم رضایت از زمانه و سرزمینی که در آن به دنیا آمده ایم به عدالت خدا شک کرده و زندگی را بخاطر خشونت و بی رحمی اش محکوم می کنیم . اما حقیقت آن است که زندگی نه آمیخته با سختی و نه با آسانی است . زندگی نه سیاه است و نه سپید . اینکه زندگی را همچون سفری شگفت انگیز ، باشکوه و سرتاسر هیجان و شادی تجربه کنیم یا چیزی جز رنج و محنت نبینیم و همواره خود را در محاصره ی امواج سهمگینی بیابیم که ما را به سمت فنا و نیستی سوق می دهند ، به میزان دانسته ها و مهارت هایمان از شنا و حرکت در این دریای وسیع بستگی دارد .

آنچه روزها و لحظه ها را سخت و طاقت فرسا می کند ، ناتوانی ما یا جبر روزگار نیست ! بلکه عدم آگاهی ما از اصول و قواعد زندگیست . برای پایان دادن به تمام دردها و مصیبت ها چاره ای جز فراگرفتن قوانین زندگی نداریم .

اگر یاد نگیریم با زندگی چطور برخورد کنیم ، چگونه با مشکلات و مسائل پیچیده روبرو شویم ، به چه صورت رویاهای خود را به اهداف مشخص و اهدافمان را به واقعیت تبدیل کنیم ، اگر ندانیم چگونه با اطرافیانمان رابطه ی مؤثر و مناسبی داشته باشیم ، در زندگی تجربه های ناب روحانی و معنوی نداشته باشیم ، لذت عشق ، محبت و خدمت به همنوع را درک نکنیم ، اگر نتوانیم ثروتمند و مرفه باشیم و محیط خانوادگی مناسبی ایجاد نماییم و در یک کلام ، نتوانیم زندگی شادمانه ای را خلق کنیم و از آن لذت ببریم ، هنوز با سواد نیستیم .

ما برای موفقیت ، خوشبختی و پیروزی پا به عرصه ی دنیا می گذاریم . کسی که ما را آفریده ، توانمندی های لازم برای بدست آوردن هر آنچه از زندگی توقع داریم در وجود ما قرار داده است . آنچه باید صورت گیرد به فعل در آوردن استعدادها و نیروهای درونی است .

شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید

 

| | 

 

به نام ایزد مهربان


مژده به تموم هواداران و دوستداران جناب دکتر شریعتی، همینطور که میدونید قبلاً یه نرم افزار در مورد جناب دکتر شریعتی معرفی کرده بودم. ولی اینبار همون نرم افزار ولی نسخه ی دومش که فوق العاده هست رو معرفی میکنم. در نسخه ی جدید علاوه بر مقالات قبلی، چندین و چند مقاله ی جدید، سخنان بسیار زیبای ایشون و ... اضافه شده.
حتما دانلودش کنید...


همونطور که میدونید این کتاب جاوا هست، ممکنه خیلی از دوستان نتونن این کتاب رو دانلود کنن، هیچ مشکلی نیست... هر از چندگاهی من سخنان ایشون رو در پست های مختلف میزارم که میتونید از اون طریق این سخنان زیبا رو بخونید.
امیدوارم این کتاب برای همه مفید باشه و البته بهش عمل کنیم نه اینکه فقط وقتمونو نابود کنیم و طوطی وار بخونیم...

نام: کتاب جاوا دکتر شریعتی- نسخه دوم
ناشر اصلی: HighBrow.blogfa.comوmanam-minevisam.blogsky.com
فرمت: جاوا
حجم: تقریباً 400 کیلوبایت
لینک دانلود:دانلود

http://www.4shared.com/file/129600695/675f2694/DrShariati_V2.htm

| | 

دانلود کتاب سخنان دکتر شریعتی برای موبایل های جاوا

دکتر علی شریعتی در دوم آذر ماه سال 1312 در روستای کوچک و کویری کاهک از توابع مزینان در نزدیکی سبزوار به دنیا آمد. وی سه هفته بعد از ورود به ساوتهمپتون (Southampton) انگلستان، به طرز مشکوکی از دنیا رفت. دلیل رسمی مرگ وی حمله قلبی اعلام شد. دکتر شریعتی وصیت کرده بود که وی را در حرم امام رضا (ع) در مشهد دفن کنند، ولی به علت مخالفت رژیم شاه در خاکسپاری جسدش در ایران ، در شهر دمشق به خاک سپرده شد.

توضیحات بیشتر و دانلود در ادامه مطلب ...


ویژیگی های کتاب الکترونیکی جملات دکتر شریعتی : 

  • قابل نصب بر روی گوشی های لمسی 
  • امکان انتخاب متن از داخل صفحات با قابلیت ویرایش به منظور ارسال از طریق SMS 
  • افزایش سرعت جستجو درون نرم افزار 
  • تغییر سایز فونت نرم افزار ( متوسط – بزرگ  بسیار بزرگ )
  • سرعت اجرای بسیار بالا
  • کیبرد مجازی برای گوشی های تمام لمسی
  • پیمایش خودکار
  • و...

حجم فایل : 780 کیلو بایت 

رمز فایل فشرده : www.max3.blogsky.com

دانلـــــــــود

| | 

درد من حصار برکه نیست... درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان نمی رسد

| | 

و اما این بار نسخه اردیبهشت ماه ۹۱ کتاب الکترونیکی چلیپا مخصوص  جاوا و اندروید را برای شما کاربران عزیز تدارک دیده ایم که امیدواریم مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد . محتوی این کتاب شامل پیامک – داستانهای کوتاه و پندآموز – دانستنیها – پزشکی – بیوگرافی – روانشناسی – شعر – مطالب طنز و جالب – کامپیوتر و موبایل و… می باشد.این کتاب علاوه بر اینکه مخصوص گوشی های اندروید ساخته شده ،  با فرمت جاوا هم تهیه شده است که شما می توانید بر روی تمامی گوشی های ساپورت کننده Java نصب و استفاده کنید.

لینک دانلود جاوا –۱٫۷۴ مگابایت

لینک دانلود اندروید –۱٫۸۵ مگابایت

پسورد:www.usdownload.ir

| | 

پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد...

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شوهر فقط گفت: “عزیزم دوستت دارم!”

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.

اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.

| | 

آپلود عکس